***درایران*** در حال راه اندازی مجدد وبلاگم هستم، برخی از مطالبی که قبلا در onir.ir , onir.blogfa.com نوشته بودم را اینجا گرداوری میکنم. برای نوشتن مثل سابق وقت ندارم، چه خوب که وقت ندارم! tag:http://www.onir.ir 2018-09-21T20:28:41+01:00 mihanblog.com پروژه UML: تحلیل فروشگاه اینترنتی 2013-09-01T21:26:02+01:00 2013-09-01T21:26:02+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/22 Саид Нисаи در این پروژه به تحلیل فروشگاه اینترنتی پرداخته شده است و مناسب ارائه برای درس مهندسی نرم افزار 1 و یا مهندسی نرم افزار 2 می‌باشد. این پروژه را با استفاده از متولوژی شی گرایی به زبان مدلسازی UML نوشته‌ام، نرم‌افزاری که عمدتا برای طراحی استفاده می‌شود هم رشنال رز (Rational Rose) هستش که فایل‌های مربوط به این نرم‌افزار را هم ضمینه پروژه برای دانلود می‌کنم.شرح مختصردر سیستمی که مورد تحلیل قرار گرفته؛ هر کاربری می‌تواند اقدام به عضویت در سامانه نماید برای این‌کار باید فیل

http://onir.ir/


در این پروژه به تحلیل فروشگاه اینترنتی پرداخته شده است و مناسب ارائه برای درس مهندسی نرم افزار 1 و یا مهندسی نرم افزار 2 می‌باشد.

این پروژه را با استفاده از متولوژی شی گرایی به زبان مدلسازی UML نوشته‌ام، نرم‌افزاری که عمدتا برای طراحی استفاده می‌شود هم رشنال رز (Rational Rose) هستش که فایل‌های مربوط به این نرم‌افزار را هم ضمینه پروژه برای دانلود می‌کنم.

  • شرح مختصر

در سیستمی که مورد تحلیل قرار گرفته؛ هر کاربری می‌تواند اقدام به عضویت در سامانه نماید برای این‌کار باید فیلد مشخصات ثبت‌نام را پر کند و با شناسه کاربری و رمز ورود به سامانه وارد شود. اعضا می‌توانند اقدام به خرید کالا از فروشگاه آنلاین نمایند، بدین صورت که اگر کالای مورد نظر موجود باشد، کالا –ها-  را در سبد خرید خود قرار می‌دهد خریدار می‌تواند سبد خرید خود را بررسی کند و تغییرات لازم را قبل از ثبت سفارش خرید اعمال نماید و از یکی از سه راه موجود اقدام به پرداخت نماید؛

       - پرداخت آنلاین
       - حواله بانکی
       - پرداخت در محل

پس از نهایی شدن سفارش و اعلام مشخصات پرداخت مسئول سایت از سفارش خریدار مطلع می‌شود و در صورت صحت مراحل خرید مشتری موظف به ارسال کالای مشتری در حداقل زمان ممکن است.

مدیر سایت با ورود به پنل خود می‌تواند اقدامات مدیریتی زیر را به انجام رساند:

            - مدیریت کالا

1.       افزودن کالای جدید به فروشگاه

2.       تغییر و ویرایش اطلاعات کالاهای موجود در فروشگاه

3.       حذف یک کالا از فروشگاه

            - بررسی و مدیریت اعضای فروشگاه

1.       مشاهده اقدامات هر یک از اعضای فروشگاه

2.       لغو عضویت هر یک از اعضای فروشگاه

            - مدیریت کالاهای سفارش داده شده اعضا فروشگاه
]]>
کجایی 2013-08-17T20:33:03+01:00 2013-08-17T20:33:03+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/21 Саид Нисаи بلاگم را دارم - برای بار شونصدم- دوباره را میاندازم. مدتی که نبودم بیشتر سرگرم درسام بودم، نبودنم برام لاقل خوش یمن بود! دیگه مثل گذشته فرصت نوشتن رو ندارم و بیشتر می‌خوام برخی از نیمچه پروژهایی که بعضا در این چند وقت کار کردم را بگذارم تا بعد ببینم چه پیش می‌آید.فک کنم از اون معدود کسانی که لطف می‌کردن و سر می‌زدند دیگر کسی نمونده باشد؛ شرمنده که سر نمیزنم. همسایه کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟ بلاگم را دارم - برای بار شونصدم- دوباره را میاندازم. مدتی که نبودم بیشتر سرگرم درسام بودم، نبودنم برام لاقل خوش یمن بود! دیگه مثل گذشته فرصت نوشتن رو ندارم و بیشتر می‌خوام برخی از نیمچه پروژهایی که بعضا در این چند وقت کار کردم را بگذارم تا بعد ببینم چه پیش می‌آید.
فک کنم از اون معدود کسانی که لطف می‌کردن و سر می‌زدند دیگر کسی نمونده باشد؛ شرمنده که سر نمیزنم.

همسایه کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟
]]>
Life in a Day 2011-12-17T22:42:57+01:00 2011-12-17T22:42:57+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/1 Саид Нисаи شده که دوست داشته باشید که از کار و زندگی یکی سر در بیاریید؟ خب مطمئنا این کار نه منطقی ست و نه مرقوم به صرفه و یک جورایی کاملا غیراخلاقی نیز می‌باشد و کالا جاسوسی ست اما اگر می‌خواهید بدانید باقی انسان‌ها چگونه زیست می‌کنند، کی از خواب بیدار می‌شوند، چه می‌خورن، طول روز چه‌می‌کنند، وقتی خوشحال‌اند چه می‌کنند یا وقتی غمگین‌اند چه، دغدغه ذهنیشان چیست، از چه متنفرن، آیا اون‌ها هم درد را حس می‌کنند؟ از چه چیزی بیش‌نر می‌ترسند؟ مستند “زندگی در یک روز” (Life in a Day) را ببینید  ت

شده که دوست داشته باشید که از کار و زندگی یکی سر در بیاریید؟ خب مطمئنا این کار نه منطقی ست و نه مرقوم به صرفه و یک جورایی کاملا غیراخلاقی نیز می‌باشد و کالا جاسوسی ست

اما اگر می‌خواهید بدانید باقی انسان‌ها چگونه زیست می‌کنند، کی از خواب بیدار می‌شوند، چه می‌خورن، طول روز چه‌می‌کنند، وقتی خوشحال‌اند چه می‌کنند یا وقتی غمگین‌اند چه، دغدغه ذهنیشان چیست، از چه متنفرن، آیا اون‌ها هم درد را حس می‌کنند؟ از چه چیزی بیش‌نر می‌ترسند؟ مستند “زندگی در یک روز” (Life in a Day) را ببینید  تا سهیم شوید در حس تمام احساسات انسان. مستندی که با خلاقیت “کوین مک‌دونالد” و ابتکار سایت “یوتیوب” ساخته شد. داستان از این قرار هست که یوتیب از تمام مردم جهان خواست تا در یک روز تعیین شده (۲۴ جولای ۲۰۱۰- ۲ مرداد ۱۳۸۹) از خودشان و زندگیشان فیلم تهیه و ارسال کنند که بیش از ۸۰ هزار نفر از ۱۹۲ کشور مختلف ۴۵۰۰ ساعت فیلم تهیه کردند و برای این وب سایت فرستادند.

از ایران ویدئویی نیست که کاملا طبیعی ست از آنجایی که این سایت در بلاد ما بلکل غیرقابل دسترس می‌باشد(; خو ملت از کجا بدونن

هرچند این ما هستیم که غیر قابل دسترس ایم

شاید بشود گفت که انتخاب ودیدئوها تا حدودی جهت‌دار هست اما مستند خط و مشی خاصی را دنبال نمی‌کند و قصد توجیه و یا انکار مطلبی را ندارد و حتی گاهی به نظر شاهد تناقضات مختلفی هستیم – به علت تنوع تولیدکنندگانش-

دیگر اینکه در کل مستند یک قطعه شعر سه بار اجرا می‌شود که اول بار آدم را غرق احساس و عواطف ناب می‌کند؛ حس تازه متولد شدن و وجود داشتن و بودن. اما دیگر بار کلی ترس و اضطراب است که به جان آدم رخنه می‌کند آدم می‌خواهد یکی منجی بیایید، بیایید تا ما را از دست خودمان و کارهایمان خلاص کند. و آخر بار که آخر فیلم نیز هست آدم را بلکل به فکر فرو می‌برد. می‌گه:

I wanna drink from the clearest water

I wanna eat the things I ought to

Im just one, I know

But I feel strong, you know

I wanna reach the greatest mountain

Climb if I want without all the shouting

Im just one, I know

.

.

.

]]>
فرشته‌های بی‌بال 2011-12-01T08:20:40+01:00 2011-12-01T08:20:40+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/2 Саид Нисаи ما آدما حتی اگر گاهی آن‌قدر که از هم می‌ترسیم از آنی که باید می‌ترسیدیم الان پاهایمان روی زمین بند نبود فرشته‌هایی بودیم با دو بال ما آدما

حتی اگر گاهی

آن‌قدر که از هم می‌ترسیم

از آنی که باید می‌ترسیدیم

الان پاهایمان روی زمین بند نبود

فرشته‌هایی بودیم با دو بال

]]>
WouldntItBeLoverly 2011-11-03T21:57:45+01:00 2011-11-03T21:57:45+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/3 Саид Нисаи من دوسش دارم، به کسی هم مربوطی ندارد و دلم کشیده که دوسش داشته باشم. تازشم هر موقع کیفم کوک باشه کلی باهم حال هم می‌کنیم. می‌کنه که ۵ ساله شم که حتی توی خیابون بخونم. حالا به من می‌خوای بخندی بخند.  . . . خوشحالو شادو خندانم، قدر دنیا رو… من دوسش دارم، به کسی هم مربوطی ندارد و دلم کشیده که دوسش داشته باشم.

تازشم هر موقع کیفم کوک باشه کلی باهم حال هم می‌کنیم.

می‌کنه که ۵ ساله شم که حتی توی خیابون بخونم.

حالا به من می‌خوای بخندی بخند.

 .

.

.

خوشحالو شادو خندانم، قدر دنیا رو…

]]>
ای بد بد بد 2011-09-29T09:09:11+01:00 2011-09-29T09:09:11+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/4 Саид Нисаи فی‌الحال با تمام خطرات موجود(!) می‌نویسیم تا چیزی بنویسیم، که شاید بعدا خوش آید و اگر حال به گریه وا می‌داردمان بعدها بخنداند. اگر نخنداند دست‌کم به یک لبخند مهمانمان کند، تا به حماقت‌هایمان بلبخندیم. حماقت‌هایی که عادت روزمره‌ام شده‌اند. محض نمونه همین عقب کشیدن ساعت‌ها -که ای کاش همیشه این ساعت‌ها را عقب بکشند- و تنبلی مفرط ما در تنظیم ساعت اتاقمان. که داستانی برای خودش شده. -کی حال داره بجفته؟! ای کاش اون ساعت…-. یا افراط در استفاده از کامپیوتر که اگر تنها سرگرمی‌ام نباشد متاسف

فی‌الحال با تمام خطرات موجود(!) می‌نویسیم تا چیزی بنویسیم، که شاید بعدا خوش آید و اگر حال به گریه وا می‌داردمان بعدها بخنداند. اگر نخنداند دست‌کم به یک لبخند مهمانمان کند، تا به حماقت‌هایمان بلبخندیم. حماقت‌هایی که عادت روزمره‌ام شده‌اند.

محض نمونه همین عقب کشیدن ساعت‌ها -که ای کاش همیشه این ساعت‌ها را عقب بکشند- و تنبلی مفرط ما در تنظیم ساعت اتاقمان. که داستانی برای خودش شده. -کی حال داره بجفته؟! ای کاش اون ساعت…-. یا افراط در استفاده از کامپیوتر که اگر تنها سرگرمی‌ام نباشد متاسفانه بزرگترین و وقت‌گیرترین هست. و یا بدخوابی‌هایی که از حد و حساب خارج است. و اعصاب اصولا و معمولا، کاملا داغانم که به صد من عسل می‌گوید؛ زکی!

بعله… یعنی نع دیگر کافی است… آدم می‌شوم… یعنی شدم. این‌ها را هم چند روزی بود نوشته بودم تا خودمان را -مثلا بدون چک و سفته،- نقد کنیم. خوبه حالا نصفه ماند وگرنه…

گل بی‌خار خداست. ]]>
۲۷۰+۹۰ 2011-09-13T23:06:01+01:00 2011-09-13T23:06:01+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/5 Саид Нисаи چند روزی بود که مشغول خواندن “سفر به گرای ۲۷۰ درجه” –نوشته آقای احمد دهقان- بودم دوست دارم نظر شخصی‌ام را در رابطه با بعضی از دغدغه‌های ذهنی‌ای که برایم به وجود آمد را مطرح کنم. –مخلص کلوم این نقد نیست اصلا منو چه به اینکارا، اما انتقاد شاید- بگذارید فی البداعه آب پاکی را بریزم روی دستتان چون کتاب مذکور نخستیم رمان ایرانی با موضوع دفاع مقدس است و توانسته جایزه‌ی ۲۰ سال داستان نویسی را از آن خود کند و حتی در آمریکا به انگلیسی ترجمه شده است. راستش مسئله همین جاست همش سعی می‌کردم حدس

چند روزی بود که مشغول خواندن “سفر به گرای ۲۷۰ درجه” –نوشته آقای احمد دهقان- بودم دوست دارم نظر شخصی‌ام را در رابطه با بعضی از دغدغه‌های ذهنی‌ای که برایم به وجود آمد را مطرح کنم. –مخلص کلوم این نقد نیست اصلا منو چه به اینکارا، اما انتقاد شاید-

بگذارید فی البداعه آب پاکی را بریزم روی دستتان چون کتاب مذکور نخستیم رمان ایرانی با موضوع دفاع مقدس است و توانسته جایزه‌ی ۲۰ سال داستان نویسی را از آن خود کند و حتی در آمریکا به انگلیسی ترجمه شده است.

راستش مسئله همین جاست همش سعی می‌کردم حدس بزنم یک خواننده‌ی غربی که در ابتدای امر ممکن است ایران را همان عراق تصور کند – در نوشتار آنگلیزی تفاوت تنها سر ان و کیو است.- با خواندن این کتاب چه ذهنیتی نسبت به جنگ تحمیلی پیدا می‌کند. آیا حق را به ما خواهد داد؟! ولی فکر کنم هیچ توفیری نمی‌کرد اگر کتاب از زبان عبدل الناصر اهل عراق مطرح می‌شد!

درست است که من مخاطب متوجه مظلومییت و فداکاری و جانبازی و جانفشانی آن جوانی که حتی امتحاناتش را نیمه‌کاره می‌گذارد تا در عملیات شرکت کند، می‌شوم. یا آنی که با دلی پاک و معصومیتی کودکانه تمام مشقتها را به جان بخرد… اما در طول داستان عامل خاصی که باعث چنین بر انگیختگی می‌شود مطرح نشده. و یا به نوعی سیع شده تا سیاسی کاری نشود و یا انگیزه‌های دینی درباره شهادت و شهادت طلبی مطرح نشود.

–آقا جان آخه برا چی اومدی جبهه؟! همین جوری رفقات گفتن تا با هم باشین، صفا کنین و توهم مرام گذاشتی و سینه سپر کردی جو تانک!-

با این حال آیا ما را باز مسلمان افراطی و از اینجور اباطیل خطاب نخواهند کرد!؟ شاید بگید اصلا مهم نیست که چه می‌گویند.

هرچند آنان همیشه نگاهی مغرضانه به ما داشته‌اند، اما مگر نه این که اندیشه‌ی آنان است که خوراک ذهنی سایر ملل جهان را تامین می‌کند؟!

لپ کلام این که سفر به گرای ۲۷۰ درجه کتاب بزرگی است و اولین گام را برای رمان نویسی در باب دفاع مقدس ۱۵ سال پیش برداشته من کتاب دیگه‌ای از آقای دهقان نخواندم هرچه هم بگویم پیشداوری ست. و بیشتر از این دلخورم که وقتی تو سایت آمازون دنبال این کتاب می‌گشتم به فروم‌های درباره اسلام و ایران برخوردم که کفری‌ام  کردند.

بگذریم، که اگر نگذریم چه کنیم!

چند وقت پیش تو تلویزیون ابتدای یه برنامه که دقیقا نمیدونم چه بود یه جمله با صدای شهید آوینی پخش شد که کلی تامل برانگیز بود؛

ما گمانمان این است که شهدا رفتند و ما ماندیم، حال آنکه زمان ما را با خود برده است و آنها مانده‌اند.

]]>
شکرت 2011-09-05T23:59:24+01:00 2011-09-05T23:59:24+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/6 Саид Нисаи اومدم بنویسم تا یادم نرود، یادم نرود که بعضی از کارا خداییش، خدایی ست. تا به خاطر بیاورم که گاهی از ته قلب و با تمام وجود ازش می‌خواهم گره از کارم باز کند و بعد متوجه می‌شوم این آرامش و آسودگی خیال بیشتر از اینا می‌ارزد. خوب است آدم وقتی نمی‌تواند جبران کند لاقل قدردان باشد اینجوری به یاد خواهیم داشت که به یادمان هست و هست. اومدم بنویسم تا یادم نرود، یادم نرود که بعضی از کارا خداییش، خدایی ست. تا به خاطر بیاورم که گاهی از ته قلب و با تمام وجود ازش می‌خواهم گره از کارم باز کند و بعد متوجه می‌شوم این آرامش و آسودگی خیال بیشتر از اینا می‌ارزد.

خوب است آدم وقتی نمی‌تواند جبران کند لاقل قدردان باشد اینجوری به یاد خواهیم داشت که به یادمان هست و هست.

]]>
No One Cares 2011-08-05T23:23:08+01:00 2011-08-05T23:23:08+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/7 Саид Нисаи امروز می‌شه یک سال فیکس به دور از خونه‌ای که سال‌ها درش زندگی کردم… مردمی که هر روز می‌دیدمشون… خیابونایی که متر به مترشو بلد بودم… شهری که باهاش خو گرفته بودم…، دیگه حتی خبری از اون ستونی که همیشه با دستام به دیوار کناری متصلش می‌کردم هم نیست. خیلی مضحکه اما زندگی همینه به همین خوشمزه‌گی! چقدر دل کندن سخته و چه سخته وقتی ورق برمی‌گردد و تازه متوجه می‌شوی هیچی هیچ ثباتی ندارد و من فک کنم یه کم، کم آوردم. و این روزا تو این خیابونای نکبت آهسته راه رفتن را تمرین می‌کنم.When you were a b امروز می‌شه یک سال فیکس به دور از خونه‌ای که سال‌ها درش زندگی کردم… مردمی که هر روز می‌دیدمشون… خیابونایی که متر به مترشو بلد بودم… شهری که باهاش خو گرفته بودم…، دیگه حتی خبری از اون ستونی که همیشه با دستام به دیوار کناری متصلش می‌کردم هم نیست. خیلی مضحکه اما زندگی همینه به همین خوشمزه‌گی!

چقدر دل کندن سخته و چه سخته وقتی ورق برمی‌گردد و تازه متوجه می‌شوی هیچی هیچ ثباتی ندارد و من فک کنم یه کم، کم آوردم.

و این روزا تو این خیابونای نکبت آهسته راه رفتن را تمرین می‌کنم.

When you were a boy
You had no place inside your parents’ world.
You were falling like the leaves
from an old and dying tree

You went to school,
But the teachers made you feel a fool
While the children played with joy
You’re the one who were avoid

Some day you will find a better place to stay
You’ll never need to feel this way again

Show a smile,
They’d like to have you in the members club
They’ll buy you drinks and tell you lies
They pure ambrella with some ice.

No one cares,
About that fucking pretty face you have,
It means nothing much this life
So find the highest cliff and dive.

Some day you will find a better place to stay
You’ll never need to feel this way again

Blackfield Some Day

]]>
خاطره‌بازی با یک مشت کاغذ 2011-07-22T22:01:41+01:00 2011-07-22T22:01:41+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/8 Саид Нисаи بچه مچه که بودیم حدود ۸ ساله؛ با کاغذ کلی موشک ساخته بودم به قاعده‌ی یک کارتون. با بردها و سایزهای مختلف اما همه مثل هم و یجور –آخه تنها چیزی بود که بلد بودم بسازم- گذشت و گذشت تا این‌که چند وقت پیش با اوریگامی (هنر تا کردن کاغذ) آشنا و به شدت علاقه‌مند شدم. به جای این که کاغذهای باطله و چرک نویس مچاله شوند و با پرتاب ۳ امتیازی روانه سطل آشغال، کلی فرم سرشان در آوردم اساسی و ای کاش قبل از این که آباد می‌شدند ازشون یه عکس می‌گرفتم تا می‌دیدید… در همین راستا سایت‌های مختلفی را می‌

بچه مچه که بودیم حدود ۸ ساله؛ با کاغذ کلی موشک ساخته بودم به قاعده‌ی یک کارتون. با بردها و سایزهای مختلف اما همه مثل هم و یجور –آخه تنها چیزی بود که بلد بودم بسازم- گذشت و گذشت تا این‌که چند وقت پیش با اوریگامی (هنر تا کردن کاغذ) آشنا و به شدت علاقه‌مند شدم. به جای این که کاغذهای باطله و چرک نویس مچاله شوند و با پرتاب ۳ امتیازی روانه سطل آشغال، کلی فرم سرشان در آوردم اساسی و ای کاش قبل از این که آباد می‌شدند ازشون یه عکس می‌گرفتم تا می‌دیدید…

در همین راستا سایت‌های مختلفی را می‌شود با یک سرچ ساده پیدا کرد که به طور تخصصی به اوریگامی می‌پردازند. اما متاسفانه جای سایت‌های فارسی که مولد باشند و حرفی برای گفتن داشته باشند خالی است.

علی ایحال می‌توان از سایت sepehrm نام برد که یک نرم‌افزار گرافیکی کم حجم تولید کرده –آموزش درنای معروف را هم دارد نمی‌خواهد زیاد دنبالش بگردید-.

و همین طور از سایت ittutorial.ir که به آموزش پاره‌ای از مدل‌های اوریگامی پرداخته است.

و بلاگ آقای محسن موسوی زاده که حکم پدر اوریگامی ایران را دارند origami.blogsky.com

اگر از سایت‌ها و وبلاگ‌ها و فروم‌های وطنی بگذریم تازه رسیده‌ایم به اصل مطلب؛

اگر نمی‌دانید بدانید در این ورطه بچه زرنگ‌های ژاپنی پیشگام‌اند و سایت origami-club سایت شناخته شده‌ی ژاپنی است که طرح‌های عموما ساده و کاربردیی دارد که برای شروع مناسب‌اند حتما یه سر بزنید.

origami-fun.com یحتمل یکی از شناخته شده‌ترین سایت در زمینه اورگامی ست. که با آرشیو بندی منظم به طبقه بندی طرح‌های مختلف پرداخته است و به راحتی می‌شود مراحل ساخت اوریگامی را از روی شکل یا pdf دنبال کرد. توی این سایت یه قسمت هم وجود داره که شامل طرح های روی کاغذ هست که می‌شود طرح‌ها را روی کاغذ پرینت گرفت و با اون کاغذ و هنر اریگامی یه شی زیبا درست کرد.

origami-make.com  &  bloom4ever.com به شخصه این سایت رو خیلی بیشتر از بقیه دوست دارم چون اول از همه خیلی با طمانینه و با دقت به آموزش اوریگامی پرداخته و طرح‌هایش را براساس ساده یا سخت تقسیم‌بندی کرده است و در ثانی طرح‌های انواع و اقسام گل‌ را دارد از جمله انواع گل رز. که کلی دنبالش بودم و فقط همین سایت جواب داد.

و اما origami.com این سایت را گذاشتم آخر از همه معرفی کنم تا از زندگی ناامید نشوید! طرح‌های این سایت عموما حرفی‌اند و اصلا و اصولا کار هر کس هر کس نیست کاغذ تا زدن.

 

گفتیم و گفتیم اما ای کاش درباره فوایید و کاربرد‌هایش در معماری و صنعت می‌گفتم. ولش دیگه کپی کاری می‌شود اگر چیزی بگم. بجایش این مقاله را هم بخوانید!

]]>
بچه مثبت مدرسه؛ اخراج! 2011-07-10T02:44:22+01:00 2011-07-10T02:44:22+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/9 Саид Нисаи اخیراً کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد را خواندم و قبلا هم بچه مثبت مدرسه نوشته‌ی جناب همسایه – یاسر عرب –. هر دو از اون کتابهایی‌اند که می‌شود نهایتاً یکی دو روزه خواند و کلی هم کیفور شد. اما کتاب جلال یک‌جور خاطره نویسی است تا داستان روایی. قصد قیاس ندارم چون نثر جلال قلیانی از لغات و اصطلاحات و تشبیه‌ات است که نظیر چنین نویسنده‌ای تنها خودش است. اما بچه مثبت مدرسه به جای این‌که کنار گود تنها نظاره‌گر ترس‌ها و تنبه‌ها باشد وارد متن ماجرا می‌شود و از زبان یک بچه مدرسه‌ای لب به اعترا اخیراً کتاب مدیر مدرسه جلال آل احمد را خواندم و قبلا هم بچه مثبت مدرسه نوشته‌ی جناب همسایه – یاسر عرب –. هر دو از اون کتابهایی‌اند که می‌شود نهایتاً یکی دو روزه خواند و کلی هم کیفور شد. اما کتاب جلال یک‌جور خاطره نویسی است تا داستان روایی.

قصد قیاس ندارم چون نثر جلال قلیانی از لغات و اصطلاحات و تشبیه‌ات است که نظیر چنین نویسنده‌ای تنها خودش است. اما بچه مثبت مدرسه به جای این‌که کنار گود تنها نظاره‌گر ترس‌ها و تنبه‌ها باشد وارد متن ماجرا می‌شود و از زبان یک بچه مدرسه‌ای لب به اعتراض از سیستم آموزشی ناکارآمد مدارس می‌گشاید.

علی الحال سادگی و صمیمیت بچه مثبت مدرسه -یا به قول نویسنده آن خاطرات کثیف مدرسه- نوستالژی تمام بچه‌هایی ست که دهه ۶۰ و ۷۰ را به یاد دارند. همه آن‌هایی که کنا و سرندیپیتی را دوست داشتن و علامت مخصوص میتی کومان، می‌دانند چیست!

و اما بخش آغازین کتاب:

نه! ربطی به امروز نداره. من از همون بچگی، شنبه رو دوست نداشتم. یادم میاد هفته‌هایی که توی مدرسه صبحی بودم، وقت تعطیلی ظهر پنج‌شنبه، به قول کتابای درسی: از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. و از این‌که هفته آینده بعدازظهری می‌شدم، به خود می‌بالیدم!

چرا؟ چون شنبه هفته بعد به جای صبح، ظهر به مدرسه می‌رفتم! با هزار ذوق و شوق ساعت‌ها رو می‌شمردم تا بدونم چقدر به مدرسه می‌رم! تو چشم من هر ساعت تأخیر، تیری بود که به قلب مدرسه می‌کوبیدم! یادم هست که آخرش ۶ داشت، ۳۶ یا ۴۶ ساعت تعطیلی. با گذشت هر ساعت انگار چیزی از انبار مهماتم کم می‌شد.

جمعه، به خودی خود یک گردان کمکی بود که بعد از یک‌ هفته مبارزه، تو مدرسه به کمک می‌اومد و من رو از محاصره نجات می‌داد. شاید به همین علت بود که از همون دوران، هرچقدر از ریخت شنبه بیزار بودم به پنج‌شنبه علاقه داشتم. پنج‌شنبه نوید رسیدن جمعه و رنگش زرد بود. من در تمام اعتقاداتم (که به نظرم اصلاً اعتقاد خاصی نداشتم) شک داشتم، در این مورد مطمئن بودم که امام زمان جمعه ظهور می‌کنه. البته همه روزا برای خودشون رنگی داشتن به جز شنبه که ذاتا سیاه بود.

اصلا از اولش با شنبه پدرکشتگی داشتم. دلم می‌خواست روز شنبه تمام کلاغ‌ها از سر صبح تا بوق سگ، قارقار کنن و مردم پرچم‌های سیاه روی خونه‌هاشون بزنن! هرچند از صدای کلاغ‌ها خیلی بدم می‌اومد، حاضر بودم با تحمل این صدا، شنبه رو چنین تنبیه سختی بکنم. خوب حالا می‌دونی بهترین اتفاقی که می‌تونست بیفته چی بود؟ بله، اگه شنبه به تعطیلی می‌خورد بی‌شک قلبم از شدت خوشحالی و هیجان منفجر می‌شد…

]]>
The Truman Show 2011-05-19T07:09:13+01:00 2011-05-19T07:09:13+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/10 Саид Нисаи تصور کنید که یکه و تنها سوار بر قایقی بادبانی در آبی بی‌کران اقیانوس در حرکت‌اید. که ناگهان متوجه می‌شوید نه دریا و اقیانوسی در کار بوده و نه حتی کرانی و همه چیز مصنوعی و دروغین بوده و شما سوپر استار فیلمی بوده‌اید که میلیون‌ها تماشاگر داشته! فیلم زندگیتان، لحظه به لحظه. طی چندین و چند سال این ابتدایی‌ترین ذهنیت من قبل از دیدن کامل فیلم نمایش ترومن بوده و فکر می‌کردم با یک فیلم در ژانر مخ ترید کن طرفم – مثل فیلم “دیگران The Others -” که در واپسین دقایق متوجه می‌شویم آنچه می‌پنداشتیم

تصور کنید که یکه و تنها سوار بر قایقی بادبانی در آبی بی‌کران اقیانوس در حرکت‌اید. که ناگهان متوجه می‌شوید نه دریا و اقیانوسی در کار بوده و نه حتی کرانی و همه چیز مصنوعی و دروغین بوده و شما سوپر استار فیلمی بوده‌اید که میلیون‌ها تماشاگر داشته! فیلم زندگیتان، لحظه به لحظه.

طی چندین و چند سال این ابتدایی‌ترین ذهنیت من قبل از دیدن کامل فیلم نمایش ترومن بوده و فکر می‌کردم با یک فیلم در ژانر مخ ترید کن طرفم – مثل فیلم “دیگران The Others -” که در واپسین دقایق متوجه می‌شویم آنچه می‌پنداشتیم از اساس غلط بوده است.- اما به پیشنهاد –اصرار- جناب همسایه این بار از اول تا آخر فیلم را دیدم و ملتفت شدم که بلعکس گارگردان از همان ابتدا دست خود را باز گذاشته است و ما می‌دانیم که داستان از چه قرار است.

نمایش ترومن داستان مردی ست راستین که از بدو تولد توسط یک شرکت فیلم سازی خریداری می‌شود(!) و به خیال خود انسانی است معمولی ساکن یک جزیره، کارمند جزء بیمه که باید قسط ماشین و خانه‌اش را بدهد و شوهری که باید به تعریف و تمجیدهای الظاهر بی‌مفهوم همسرش از اجناسی که خردیده گوش دهد.

اما ترومن مثل هر انسانی یک آرزو خطرناک دارد! و آن کشف درستی و راستی است، انسانی که نمی‌تواند چشمه‌های چیستایی و چرایی وجودش را بخشکاند و در دل آرزو  مکاشفت دنیای را دارد که پر شده از تناقظ و القای ترسهای واهی تا مانع رسیدن او به عشقش شود و این عشق، عشقی که همیشه سعی در بیاد آوردن و پیدا کردنش می‌کرده است نهایتا راه خلاصی از این دنیای ساختگی و مجازی را نشان می‌دهد…

یکی از جنبه‌های انتقادی فیلم نسبت به رسانه‌ها و جهان سرمایه داری است که سعی می‌کنند جهان را آنطور به نمایش بگذارند که خود می‌پسندند و ترومنی که همانا نماد انسان امروزی ست باید مبحوس در جزیره‌ی اندیشه صاحبان قدرت بماند. آن‌هایند که آزادی تفکر و رهایی تا اکتشاف خود را تنها زمانی تاب می‌آورند که مفهومی جز خاسته‌ها و تمایلات آنها نداشته باشد.

به گمانم عمده ویژگی این فیلم ۶۰ میلیون دلاری که باعث می‌شود مدت‌ها یاد و خاطره‌ی آن در ذهن مخاطب بماند فیلم نامه بکر و خلاقانه‌ی آنره نیکل ( Andrew Niccol ) باشد که نامزد اسکار نیز شد. البته پیتر وییر ( Peter Weir ) کارگردان و اد هریس ( Ed Harris ) بازیگر نقش کریستوف نیز نامزد اسکار شدند اما جیم کری ( Jim Carrey ) علی‌رغم نقش آفرینی متفاوتش در نقش ترومن توفیق چندانی نداشت.

یکی از صحنه‌های جالبناک فیلم تبلیغات مستتر در فیلم بود مثل آن برادران دوقلو که هر روز رندانه ترومن را به گوشه‌ی تابلوی تبلیغات می‌کشاندند و یا تبلیغات معکوسی که منکر سفر بود و سفر را کاری خطرناک می‌دانست (در آژانس هواپیمایی برروی پوستر یک هواپیما که به آن صاعقه برخورد کرده بود نوشته‌اند “برای شما هم ممکن است اتفاق بیفتد!”)

خلاصه اگر این فیلم را ندیده‌اید حتما ببینید!

و اما جمله معروف و پایانی ترومن:

Good morning, and in case I don’t see ya, good afternoon, good evening, and good night!

]]>
شهره‌ شهر 2011-05-05T02:06:42+01:00 2011-05-05T02:06:42+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/11 Саид Нисаи در تب و تاب یک دل سیر چشم شدن… مثه همیشه عجول و وسط خیابان… پشت سایه‌ام پنهانم… وجودم را فرو میخورم… اما چه کنم از رخوت ترس و تعصب… هر قدر دلت می‌خواهد تقلا کن من که ندیدم… من که هیچ یادم نیست…زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافر

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
]]>
سر اومد زمستون 2011-03-19T04:53:01+01:00 2011-03-19T04:53:01+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/12 Саид Нисаи سر اومد زمستون شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون کوه‌ها لاله‌زارن لاله‌ها بیدارن تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن توی کوهستون دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره می‌یاره توی سینه‌اش جان جان جان توی سینه‌اش جان جان جان یه جنگل ستاره داره جان جان یه جنگل ستاره داره سر اومد زمستون شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون لبش

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه‌ها لاله‌زارن
لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
لبش خندهٔ نور
دلش شعلهٔ شور
صداش چشمه و
یادش، آهوی جنگل دور
توی کوهستون
دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم
داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره
جان جان
یه جنگل ستاره داره.

دانلود سر اومد زمستون

]]>
Micmacs à tire-larigot 2011-03-15T02:59:52+01:00 2011-03-15T02:59:52+01:00 tag:http://www.onir.ir/post/13 Саид Нисаи یادمه حدود ده، یازده سال پیش زمانی که هزاره و قرن جدید آغاز می‌شد؛ مدیر مدرسمون که با حفظ سمت ناظم هم بود ابراز امیدواری می‌کرد که قرن جدید قرن صلح و آشتی و عاری از کشت و کشتار باشد اما مگر می‌شود این موجود دوپاه‌ی کم ظرفیت از منافعش بگذرد به ویژه زمانی که در موضع قدرت قرار دارد؟! نمونه‌ی اخیرش دسته گل‌های قذافی و حمایت‌های آشکار و پنهان غرب. آدم‌های از خود راضی که برای نایل شدن به مقاصدشان دیوانه‌وار دست به هر کاری می‌زنند ولو به قیمت جان دیگران! مگر نه این که باید گذاشت و گذشت؟!& یادمه حدود ده، یازده سال پیش زمانی که هزاره و قرن جدید آغاز می‌شد؛ مدیر مدرسمون که با حفظ سمت ناظم هم بود ابراز امیدواری می‌کرد که قرن جدید قرن صلح و آشتی و عاری از کشت و کشتار باشد اما مگر می‌شود این موجود دوپاه‌ی کم ظرفیت از منافعش بگذرد به ویژه زمانی که در موضع قدرت قرار دارد؟! نمونه‌ی اخیرش دسته گل‌های قذافی و حمایت‌های آشکار و پنهان غرب. آدم‌های از خود راضی که برای نایل شدن به مقاصدشان دیوانه‌وار دست به هر کاری می‌زنند ولو به قیمت جان دیگران! مگر نه این که باید گذاشت و گذشت؟! 

قصد ندارم سیاست ببافم، فقط موقعیت را مناسب دیدم برای معرفی فیلمی در ژانر کمدی، جنایی، سیاسی از ژان پیر ژونه (گارگردان امیلی پولن) داستان فیلم در مورد انتقام‌گیری از دو شرکت اسلحه سازی است البته نه آن انتقامی که در فیلم‌های آمریکایی می‌بینیم، و قهرمانان فیلم نه سوپرمن‌اند نه اسپایدرمن، تنها یک مشت بی‌خانمان‌اند که در زباله‌دان آهن‌آلات زندگی می‌کنند. (بی‌خانمان‌اند اما احمق نیستند که به شعور نداشته‌یشان بخندیم)

شاید تعجب کنید و بگویید که چطور می‌شود از زندگی بی‌خانمانان فیلم کمدی ساخت، در جواب باید بگویم که تجربه‌ی بالا کارگردان و دقت در ریزه‌کاری‌ها و جزئیات و نورپردازیی که ما را به یاد امیلی می‌اندازد همه و همه باعث شده تا زشت‌ترین مناظر نیز زیبایی خیره کننده‌ای داشته باشند و اثر گیرایی ایجاد شود که کمتر نظیر آن را دیده باشیم. با این وجود با اقبال عمومی چندانی روبه‌رو نشد؛ شاید به دلایل سیاسی، چون عملاً سارکوزی را همدست دلالان سلاح معرفی می‌کند.

می‌خواستم از چند تا از سکانسهای فیلم را تعریف کنم اما دلم نیومد چون همش بنظرم جالبناک بود و از همه جالبتر صحنه‌ی انفجار و تاثیرات موج انفجار…
ببینید و لذت ببرید. همین.

]]>