تبلیغات
***درایران***
خط و خطا // 11:50 ق.ظ - پنجشنبه 10 آذر 1390

فرشته‌های بی‌بال

ما آدما

حتی اگر گاهی

آن‌قدر که از هم می‌ترسیم

از آنی که باید می‌ترسیدیم

الان پاهایمان روی زمین بند نبود

فرشته‌هایی بودیم با دو بال




خط و خطا // 12:39 ب.ظ - پنجشنبه 7 مهر 1390

ای بد بد بد

فی‌الحال با تمام خطرات موجود(!) می‌نویسیم تا چیزی بنویسیم، که شاید بعدا خوش آید و اگر حال به گریه وا می‌داردمان بعدها بخنداند. اگر نخنداند دست‌کم به یک لبخند مهمانمان کند، تا به حماقت‌هایمان بلبخندیم. حماقت‌هایی که عادت روزمره‌ام شده‌اند.

محض نمونه همین عقب کشیدن ساعت‌ها -که ای کاش همیشه این ساعت‌ها را عقب بکشند- و تنبلی مفرط ما در تنظیم ساعت اتاقمان. که داستانی برای خودش شده. -کی حال داره بجفته؟! ای کاش اون ساعت…-. یا افراط در استفاده از کامپیوتر که اگر تنها سرگرمی‌ام نباشد متاسفانه بزرگترین و وقت‌گیرترین هست. و یا بدخوابی‌هایی که از حد و حساب خارج است. و اعصاب اصولا و معمولا، کاملا داغانم که به صد من عسل می‌گوید؛ زکی!

بعله… یعنی نع دیگر کافی است… آدم می‌شوم… یعنی شدم. این‌ها را هم چند روزی بود نوشته بودم تا خودمان را -مثلا بدون چک و سفته،- نقد کنیم. خوبه حالا نصفه ماند وگرنه…

گل بی‌خار خداست.


برچسب ها : تنبلی ,

خط و خطا // 04:29 ق.ظ - سه شنبه 15 شهریور 1390

شکرت

اومدم بنویسم تا یادم نرود، یادم نرود که بعضی از کارا خداییش، خدایی ست. تا به خاطر بیاورم که گاهی از ته قلب و با تمام وجود ازش می‌خواهم گره از کارم باز کند و بعد متوجه می‌شوم این آرامش و آسودگی خیال بیشتر از اینا می‌ارزد.

خوب است آدم وقتی نمی‌تواند جبران کند لاقل قدردان باشد اینجوری به یاد خواهیم داشت که به یادمان هست و هست.




شنیدم بشنو // خط و خطا // 03:53 ق.ظ - شنبه 15 مرداد 1390

No One Cares

امروز می‌شه یک سال فیکس به دور از خونه‌ای که سال‌ها درش زندگی کردم… مردمی که هر روز می‌دیدمشون… خیابونایی که متر به مترشو بلد بودم… شهری که باهاش خو گرفته بودم…، دیگه حتی خبری از اون ستونی که همیشه با دستام به دیوار کناری متصلش می‌کردم هم نیست. خیلی مضحکه اما زندگی همینه به همین خوشمزه‌گی!

چقدر دل کندن سخته و چه سخته وقتی ورق برمی‌گردد و تازه متوجه می‌شوی هیچی هیچ ثباتی ندارد و من فک کنم یه کم، کم آوردم.

و این روزا تو این خیابونای نکبت آهسته راه رفتن را تمرین می‌کنم.

When you were a boy
You had no place inside your parents’ world.
You were falling like the leaves
from an old and dying tree

You went to school,
But the teachers made you feel a fool
While the children played with joy
You’re the one who were avoid

Some day you will find a better place to stay
You’ll never need to feel this way again

Show a smile,
They’d like to have you in the members club
They’ll buy you drinks and tell you lies
They pure ambrella with some ice.

No one cares,
About that fucking pretty face you have,
It means nothing much this life
So find the highest cliff and dive.

Some day you will find a better place to stay
You’ll never need to feel this way again

Blackfield Some Day




برچسب ها : Blackfield , Some Day , دانلود , آهنگ , موسیقی , شعر ,

آخرین مطالب
» پروژه UML: تحلیل فروشگاه اینترنتی ( دوشنبه 11 شهریور 1392 )
» کجایی ( یکشنبه 27 مرداد 1392 )
» Life in a Day ( یکشنبه 27 آذر 1390 )
» فرشته‌های بی‌بال ( پنجشنبه 10 آذر 1390 )
» WouldntItBeLoverly ( جمعه 13 آبان 1390 )
» ای بد بد بد ( پنجشنبه 7 مهر 1390 )
» ۲۷۰+۹۰ ( چهارشنبه 23 شهریور 1390 )
» شکرت ( سه شنبه 15 شهریور 1390 )