تبلیغات
***درایران***
شنیدم بشنو // خط و خطا // 03:53 ق.ظ - شنبه 15 مرداد 1390

No One Cares

امروز می‌شه یک سال فیکس به دور از خونه‌ای که سال‌ها درش زندگی کردم… مردمی که هر روز می‌دیدمشون… خیابونایی که متر به مترشو بلد بودم… شهری که باهاش خو گرفته بودم…، دیگه حتی خبری از اون ستونی که همیشه با دستام به دیوار کناری متصلش می‌کردم هم نیست. خیلی مضحکه اما زندگی همینه به همین خوشمزه‌گی!

چقدر دل کندن سخته و چه سخته وقتی ورق برمی‌گردد و تازه متوجه می‌شوی هیچی هیچ ثباتی ندارد و من فک کنم یه کم، کم آوردم.

و این روزا تو این خیابونای نکبت آهسته راه رفتن را تمرین می‌کنم.

When you were a boy
You had no place inside your parents’ world.
You were falling like the leaves
from an old and dying tree

You went to school,
But the teachers made you feel a fool
While the children played with joy
You’re the one who were avoid

Some day you will find a better place to stay
You’ll never need to feel this way again

Show a smile,
They’d like to have you in the members club
They’ll buy you drinks and tell you lies
They pure ambrella with some ice.

No one cares,
About that fucking pretty face you have,
It means nothing much this life
So find the highest cliff and dive.

Some day you will find a better place to stay
You’ll never need to feel this way again

Blackfield Some Day




برچسب ها : Blackfield , Some Day , دانلود , آهنگ , موسیقی , شعر ,

خط و خطا // 06:36 ق.ظ - پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390

شهره‌ شهر

در تب و تاب یک دل سیر چشم شدن… مثه همیشه عجول و وسط خیابان… پشت سایه‌ام پنهانم… وجودم را فرو میخورم… اما چه کنم از رخوت ترس و تعصب… هر قدر دلت می‌خواهد تقلا کن من که ندیدم… من که هیچ یادم نیست…


زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم



برچسب ها : شعر ,

شنیدم بشنو // 08:23 ق.ظ - شنبه 28 اسفند 1389

سر اومد زمستون

    سر اومد زمستون
    شکفته بهارون
    گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
    گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
    کوه‌ها لاله‌زارن
    لاله‌ها بیدارن
    تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
    تو کوه‌ها دارن گـل گـل گـل آفتابو می‌کارن
    توی کوهستون
    دلش بیداره
    تفنگ و گل و گندم
    داره می‌یاره
    توی سینه‌اش جان جان جان
    توی سینه‌اش جان جان جان
    یه جنگل ستاره داره
    جان جان
    یه جنگل ستاره داره
    سر اومد زمستون
    شکفته بهارون
    گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
    گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
    لبش خندهٔ نور
    دلش شعلهٔ شور
    صداش چشمه و
    یادش، آهوی جنگل دور
    توی کوهستون
    دلش بیداره
    تفنگ و گل و گندم
    داره می‌یاره
    توی سینه‌اش جان جان جان
    توی سینه‌اش جان جان جان
    یه جنگل ستاره داره
    جان جان
    یه جنگل ستاره داره.

دانلود سر اومد زمستون




برچسب ها : دانلود , موسیقی , آهنگ , سر اومد زمستون , آفتابکاران جنگل , شعر ,

خط و خطا // 06:30 ق.ظ - یکشنبه 10 بهمن 1389

سرباز دستات زیر سنگه

چند روز پیش داداشم از سربازی اومد…
دفترچش پر بود از شعرهای بلاصاحبی که بین سربازها رد و بدل می‌شود از خط‌ها و یادداشتهای جور واجور و خواندنی.
گرچه ما هنوز به این توفیق! نایل نشده‌ایم اما کیه که ندونه؛ یه روز با سر تراشیده و پوتین بسته باید بریم اجباری! امیدواریم که بی‌فایده نباشد و تبدیل به دو سال عقب ماندگی نشود.
تنها مطلبی که می‌توانم بدرقه راه سربازها کنم این است که بگویم خوش بگذرد. خوش بگذرد به تو ای دوست عزیز که در دورترین نقطه‌ی این وطن خدمت می‌کنی، من به یادت‌ام.


به دم دروازه ی بیرجند شدم / صدای طبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که این طبل نظام است / دو سال شخصی‌گری بر من حرام است
نگو ۰۴ بگو ویرانه ی غم / نگهبانی زیاد مرخصی کم
به خط کردن تراشیدن سرم را / لباس آشخوری کردن تنم را
لباس آشخوری رنگش زمینه / برادر غم مخور دنیا همینه
الهی خیر نبینی سرگروهبان / چرا امشب مرا کردی نگهبان
جناب سروان صدا زد من دویدم / به محض یک دقیقه دیر رسیدم
چنان سیلی نهاد در بیخ گوشم / خیال کردم که سبزی می‌فروشم
نوشتم نامه‌ای با برگ چایی / کلاغ‌پر می‌روم مادر کجایی
نوشتم نامه‌ای روی گل یاس / بشین پاشو می‌روم با کله‌ی تاس
نوشتم نامه‌ای با برگ خرما / سربازی خیلی سخته ۲۴ ماه
چرا مادر مرا بیست ساله کردی / در این شهر غریب آواره کردی
بمیرد آنکه خدمت بنا کرد / تو رو از من، منو از تو جدا کرد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ / نشستم گریه کردم با دلی تنگ
نشستم گریه کردم خوابم آمد / محبتهای مادر یادم آمد




برچسب ها : سرباز , سربازی , شعر ,

آخرین مطالب
» پروژه UML: تحلیل فروشگاه اینترنتی ( دوشنبه 11 شهریور 1392 )
» کجایی ( یکشنبه 27 مرداد 1392 )
» Life in a Day ( یکشنبه 27 آذر 1390 )
» فرشته‌های بی‌بال ( پنجشنبه 10 آذر 1390 )
» WouldntItBeLoverly ( جمعه 13 آبان 1390 )
» ای بد بد بد ( پنجشنبه 7 مهر 1390 )
» ۲۷۰+۹۰ ( چهارشنبه 23 شهریور 1390 )
» شکرت ( سه شنبه 15 شهریور 1390 )